خواجه ی حکایتگر

نمایش اقتدار!
نویسنده : خواجه - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
 

خواجه مان عرض میفرماد که:

حالا که همه ی امور بر وفق امورات مملکت پیش میرود!!!نمایش اقتدار بر طبق اصول همیشه اش با هلی کوپتر های دولتی قابل رویت میباشد!!!
لذا رهبر ملت آنقدر بیکاره میباشد که با رعیت خویش در باب مصریان وآخناتونها در باب گفتگو باز میکند و از آن در جلوس میفرماد که:

آره فرزندان دیدید ما آخناتون های تتنخاتون پرست را به انقلاب تههج میفرماییم!!!

"""کمی آب نبات چوبی بده دستش بیکار نشینه تفلکی""""


 
 
ارتجاع میکنم به اعتراض
نویسنده : خواجه - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧
 

ما که اندر خـَم همان کوچه ایم به ممالک دیگر نظر می افکنیم و میبینیم در تکاپویند تا مگر از این قافله جا نمانند.

حالا یکی آنجا بر طبق قوانین مصرف و تقلید اعتراضی از سر سیری میفرماید

این یکی در این برهوت به اسم آگاهی که بوی تقلید همی میدهد می خواهد بگوید"منم خری هستم"

(اعتراض جهان سومی ایران و تونس ومصر)ربط معنی دار (جهان اول فرانسه و انگلیس)...!!!


 
 
آن کار دیگر میکنند!
نویسنده : خواجه - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
 

خواجه که متوسل به خواجه ی رِند شیراز میشود در باب تریبون مُفت نماز جمعه ی تهران چنین میفرمایندکه:

واعظان که این جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

یکی نیست به این یارو خایه مالِ"خاتمی"امام جهعه  بگه: آخه تو که از لفت و لیسی به اینجا رسیدی از این تریبون مفت(فریاد متهم کردن سران فتنه سر میدی)
خدایش خودت تو خلوتات آن کار دیگر میکنی؟؟


 
 
بمب!
نویسنده : خواجه - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

مثل اینکه این خواجه ی ما ول کن  تلوزیون جمهوری اسلامی نیست یکی نیست بهش بگه آخه خواجه جان چرا نمیری بشینی پای دیدن این خوشگل موشگلا که کمی دلت وا بشه .همش چسبیدی به این صدا سیمای جمهوری اسلامی که چی بشه؟؟

اما گوش خواجه بدهکار این نصایح ما نیست و میگه: انگار کارکرد این تلوزیون که فقط حامل خبر های گل و بلبله که"بمب گذاری در محل ورود ییش جمهورِ قبل از این در کرج رو که لغو شدو جای گزین اعتصابات "خوشونت آمیز" دانشجویان لندن و سرما و برف فلج کننده ی!! اروپا و تفسیرهای به اصطلاح کارشناسانه وبرنامه ها ی صرفه جویانه میکند.

پیام مقام معظم سروری:
مردم! چشم به آسمان دولت نهم ِ دهم شده بدوزید تا مگر شاید پولی از آسمانش نزول فرماید و از نعمات خداوندگار:محموت بهره مند شوید.


 
 
مَهار آتش
نویسنده : خواجه - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧
 

وقتی تلوزیون صدا و سیمای جمهوری اسلامی به کمک  جنگل های گلستان میآید و در اقدامی شجاعانه میفرماید: از آنجا که بلاد کفر وفساد نیز همه ساله به این مصیبت  گرفتارند و نیمی از جنگل های استرالیا و آمریکا به همین عارضه گرفتار و دولت مردانشان باید از ما مهارت فرا گیرند)!!!

اما باید در جواب چه گفت؟!!گویا این جنابان مدیریت بحران به همان بلایی گرفتارند که میگوید:قبل از اینکه دهانت را به دُر فشانی میگشایی کمی به آن مغز فندقی ات فشار بیاور!

تفسیر دُرفشانی ایشان این است که آخه بوزینه مگه چقدر از مساحت کشور ما جنگل داره که تو قیاس مع الفارق میکنی و با آمریکا و استرالیا که پر از جنگله  فاتحه ی مدیریت بحران میکنی!!!!


 
 
هرچی دلت میخواد فلّه ای !
نویسنده : خواجه - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

خواجه به سوی مکانی به نام دانشگاه تهران روان بود.همان که سر درش آب دهان تمام دانشجویان را به راه می اندازد وهمه وقتی از کنارش رد میشوند سرشان به توی دانشگاه میچرخد.خواجه به دنبال ترجمان کلمه ی" فَله ای " بود وگویا میخواست در این مکان فَله ای به دنبال ترجمه باشد!
خلاصه در کتاب لغت چیزهای نه چندان جدیدی یافت که خودش میدانست!
فله ای مثل:دانشگاه،دانشجو،استاد،دکتر،مهندس،آدم باسواد،همه چی دان،آلودگی هوا،ترافیک سنگین،تعطیلی مدرسه ها،جوون بیکار،دختر دم بخت،مدرک لیسانس،تورم،روابط آزادو....

فَله ای به مردم همون (رعیت)پول تو جیبی میدن تا١۶ آذر فَله ای دانشجو یادش بره  که همچنان رسانه خودشه و سینه زنی یا بهتره بگم خود زنی فَله ای به جاش سبز بشه!


 
 
عید غدیر قم
نویسنده : خواجه - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

خواجه ی ما در خیابان همی روان بود که هر جا که نظر میکرد(عکس  مستکبرن لُه) را میدید که نوچه گان خایه مالی نموده در زیر حک کرده بودند(ولی ولیٍ ما، سید علی رهبر ما).خواجه ما که چشمانش گشاد شده بود رو به یکی از مریدانش کرد و گفت: گویا همان سفرِ تجدید میثاق و کسب آبروی باخته خوب به ُتنبانشان حال داده که با مشتی دستمال به دستان دستِ ولایت موروثی بالا میبرند در مکانی به نام قم تا تاریخ نویسان و راویان بیکار ننشینند و این واقعه ی بزرگ را با دوربین های  دولتی و هزاران چیز بیت المالی ثبت کنند که مبادا بعد در جامعه ی اسلامی تفرقه در ولایت بی افتد و سر طالبان تخت و تاج بی کلاه...!

یکی از مریدان خواجه از آن پشت گفت:باری !شب دراز است و قلندران در فیس بوک و... و لانه های جاسوسی آرام و با هزاران نوع، شکن شکن جنگ نرمی به پا کرده اند تا دست ولایتیانِ قُربتی در ُتنبانشان  بلُولَد!


 
 
مهدی بیا!
نویسنده : خواجه - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
 

خواجه ی ما در مترو نشسته بود که ناگاه فریاد"کیفمو زد .آی مردم این یارو دزده کیفمو زد" همه چشم گرداندند تا دزد را رویت کنند.از قضا دزد آدم زوار در رفته ای بود که آدم ترحمش می آمد نگاهش کند. خلاصه همه شروع کردند به گشتن .یه قرون هم ته جیب طرف نبود چه برسد به کیف یارو.دزد زرنگ گویا زده بود به چاک.خلاصه مثل همیشه که همه ی مشکلات گردن سیاست سوار میشود اینبارم  خواجه ما که دل پُری داشت دهان به سخن گشود که این هم جامعه ی امام زمانی که میخواستید. (جیب  منو تو  نداره که!من دست میکنم در جیب تو دست میکنی در جیب من).(چیزی در مایه های جامعه ی بی طبقه ی مارکسیستای خدا نشناس)!با اجرای این طرح ریده مالیده گی اقتصادی دوستان ولایتمدار به آرزوی خود میرسند ،مهدی بیا مهدی بیا.....

خواجه ی ما با گفتن جمله ی آخر دمش را به ابایش دوخت و به گونه ای که کسی حتی َردی از او نیافت.


 
 
← صفحه بعد